اتومبيل
مردي كه به تنهايي سفر مي كرد در نزديكي صومعه ای خراب شد. مرد به سمت
صومعه حركت كرد و به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب شده. آيا مي توانم
شب را اينجا بمانم؟ »
بفیه در ادامه مطلب
وبلاگه جدید من قندون کلیک کنید لطفا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 17 خرداد1387ساعت 0:3  توسط سعيد
|
آموزش جواد شدن...
1 - يك عدد پيكان 57 مدل
جوادي با رنگ سبز يا نارنجي با لاستيك دور
سفيد
2 - نوشتن نام تايتانيك بر روي شيشه ي عقب و
آرم پرنسس بر روي درها
3 - آهنگ دوبس دوبس با صداي بلند در ماشين
4 - دوتا بلندگوي اضافه در ماشين
5 - نوشتن ،عبارت چون كه تكي .... با نمكي روي
گوشه ي شيشه ي عقب
6 - پاتوق ها : چمن هاي پارك بوستان سعدي و
شهربازي
7 - پاتوق اينترنتي :Yhaoo Messenger!
8 - تكه كلام ها :كوچيكيتيم ، كرتيم ، زت زياد
9 - ژل به مقدار زياد و مدل ميكروبي و خروسي
توصيه مي گردد
10 - ماشين مورد علاقه: پيكان آردي
11 - گوش دادن به آهنگ
هاي جواد يساري
12 - پوشيدن شلوار 6
جيب و كاپشن چرمي
(واسه جواد شدن 2 تا راه کوچولو دیگه هم هست ..
که اونجوری میشی جواد 5 ستاره .. رنکینگ ماکسیموم می شی
1- پوشیدن لباس های " رکابی " تنگ مشکی با عکس بروسلی یا ریوالدو .. در حالی که موهای بدن کاملا نمایان باشد ..
2- پوشیدن شلوار های کردی با عکس های عقاب یا شمشیر و..
دوستان عزیز واسه اینکه بعد از جواد شدن با مشکلی برنخورند پس از جواد شدن خود را یک بار ری استارت کنند ..
در هنگام بروز مشکل آنرا با ما در میان بگذارید تا در نسخه های بعدی مشکل را حل کنیم .. موفق باشید ..)
مثل همیشه میلا جون حال دادن
این نوشته ی قرمز رنگ بالا رو اقا میلا زحمتشو کشیدن
شما الان ديگه يك جواته كامل هستيد
تبريك ميگم

وبلاگه جدید من قندون کلیک کنید لطفا
+ نوشته شده در جمعه 10 خرداد1387ساعت 0:34  توسط سعيد
|
اگر از پسرهاي پشت كنكور بپرسيد براي چه ميخواهند به دانشگاه بروند جواب حقيقي آنها اين خواهد بود: دختربازي .
اگر از دخترها بپرسيد: میگویند براي انتخاب شوهر .
حالا تكليف اون خانواده بدبخت روشنه كه جوونشون را ميفرستند دانشگاه كه مثلا درس بخونه.
ميدونيد توي محيط دانشگاه چه خبره؟ نه؟ پس اينو بخونيد:
- سري به يكي ازخانه هاي دانشجويي پسرها ميزنيم. سه پسر در گوشه اي مشغول پاستور بازي هستند و حسابي جر ميزنند. آنقدر حواسشان پرت است كه يادشان رفته غذا بالاي اجاق داردميسوزد
- حال سري به خوابگاه دخترها ميزنيم. سه دختر ساعت 12 شب ملحفهها را به هم گره زدهاند و ازپنجرهي اطاق مشغول كشيدن پسري به اطاق خودشان كه طبقه دوم است هستند. ناگهان صداي آژير پليس كه از آن نزديكي ميگذرد ميآيد و دخترها از ترس ملحفه ها را ول ميكنند. پليس به طرف او ميآيد و چند روز بعد به پسرك ميگويد ما اصلا شما را نديده بوديم.
- سري به يكي از كافي شاپهاي اطراف دانشگاه ميزنيم. يك پسر و دختر كنار هم مشغول حرف زدن هستند. بعد از مدتي پسره با دادن قول ازدواج كردن دختره رو خر میکنه و شروع میکنن به حرفهای عاشقونه بعد از مدتي هم از هم جدا ميشوند نه كك اين ميگزه نه اون.
- سر يكي از كلاسهاي درس هستيم 4 پسر پشت سر دختري نشستهاند و با تلاش زياد طوريكه نه دختره و استاد و نه بقيه دانشجويان بفهمند دارند با گچ پشت مانتوي دختره مي نويسند (من خرهستم).
- ماه رمضونه دانشجویان. صاحبخانه پسرها دلش به حال آنها ميسوزه و براي آنها سوپ مياره .
پسرها بلافاصله سوپ را در ظرفي از ظروف خودشان خالي ميكنند و براي دخترهاي دانشجوي همسايه ميبرند كه بله، اينو ما پختيم. دخترها فكر ميكنند كه اينها ديگه آدم شدهاند و با تعارف سوپ را ميگيرند. غافل از اينكه پسرها...
حقيقت اصلي دانشگاه اينه !!!!!!
آی ملت این نوشته به خدا طنزه ها!!!
لازم به ذکر هست که بگم خیلی چاکریم س...جون(میلا)
+ نوشته شده در جمعه 3 خرداد1387ساعت 20:13  توسط سعيد
|
+ نوشته شده در جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 11:57  توسط سعيد
|